۱۱ دی ۹۱ ، ۱۲:۲۶
مفقود الاثر...(شهید مهدی تجلایی)

بسم رب الزینب...
آمده بود مرخصی.
سر نماز بود که صدای آخ شنیدم.
نمازش که تمام شد،پرسیدم:«چی شد؟»
گفت:«چیزی نیست.»
چند دقیقه بعد داخل حمام باندهای خونی دیدم.
نگران شدم.
فهمیدم پایش گلوله خورده
دکتر گفته بود:«باید عمل شوی»و سفارش کرده بود:«تا یک هفته هم نمیتوانی باندش را باز کنی.»
باند را باز کرده بود تا وضو بگیرد.
گریه کردم.
گفتم:«با این وضع به جبهه می روی؟»
دوستش که دنبالش آمده بود،گفت:«نگران نباش خواهر من مواظبشم.»
با عصبانیت گفتم:«اشکالی ندارد.بروید جبهه،ان شاالله پایت قطع شود،خودت پشیمان می شوی و بر می گردی.»
نگاهی کرد و گفت:«ما برای سر دادن می رویم.مارا از دادن پا می ترسانی؟»
یادم نمی رود یک بار دیر هم گفته بود:«خدا کند که جنازه من به دستتان نرسد.
دوست ندارم حتی به یک وجب هم که شده از این خاک را اشغال کنم.»
همانطور شد که میخواست.
همسر شهید مهدی تجلایی
۹۱/۱۰/۱۱
درود بر روان پاک شهدای گلگون کفن میهن اسلامی که بانثار خون خود درس ازادگی به ما اموختند.شنیدن کی بود مانند دیدن .بخدا ازنزدیک شاهد جوانمردی انها بودم .پاکترین انسانها ومومن متعهدترین انسانهاشهدابودند. نماز شبهایشان رافراموش نمیکنم .من باانها زندگی میکنم .خدارا شاهد میگیرم هرمشکلی داشته باشم به انها متوصل میشوم وکمکم میکنند.اگرمشکل دارید به شهدا متوصل شوید تا واسطه شوند وازخدا بخواهند تا حوائج شما برطرف بشه .مطمئن باشید خدا خواسته صالحین را بی جواب نمیگدارد