بسم رب الشهدا و الصدیقین

شهید42
آخرین نظرات
  • ۲۵ اسفند ۹۱، ۰۱:۴۴ - محسن دهقانی
    salam

۳۳ مطلب در دی ۱۳۹۱ ثبت شده است

بسم رب الشهدا و الصدیقین

دفاع مقدس : نماز،عبادت،توسل

فکه نام منطقه ای است واقع در شمال غربی استان خوزستان که از غرب به خط مرزی ایران و عراق،
 از شمال به منطقه چنانه،از جنوب به چذابه محدود می شود.
فکه سرزمین رمل و شن های روان است.
گرچه در نواحی شمال فکه زمین هایی با خاک طبیعی و قابل کشت وجود دارد
اما عمده این منطقه را تپه های ماهور رملی و بیابان های پوشیده از شن و ماسه در بر گرفته است.
فکه یکی از محور های اصلی تجاوز ارتش عراق به شمال خوزستان بود.
عراقی ها با عبور از این محور توانستند خود را تا کنار رودخانه کرخه بر سانند
و به جاده اهواز اندیمشک نزدیک شوند.

خط مقدم جبهه

در آغاز جنگ وقتی فکه سقوط کرد،

پاسگاه های واقع در جنوب فکه محاصره شدند و نیروهای مستقر در آنها با زدن به بیابان عقب نشینی کردند.
اما تعدادی در هنگام عقب نشینی راه را گم کردند و در اثر تشنگی شهید شدند.
در طول نبر هشت ساله،
دو عملیات وسیع و دو عملیات محدود نظامی در منطقه فکه به اجرا در آمد.
عملیات های والفجر مقدماتی در بهمن ماه 1361،
والفجر یک در فروردین 1362 بعنوان حرکت های بزرگ نظامی جمهوری اسلامی در تاریخ ثبت شده است
و عملیات های ظفر4 و عاشورای3 که به ترتیب
در تیر ماه و مرداد ماه 1363 انجام شد،
حرکت های محدودی بود که صرفا به منظور انهدام یگان های رزمی دشمن در منطقه،
به مرحله اجرا در آمد.

بیسیم چی
عملیات والفجر مقدماتی با هدف تصرف پل غزیله و دست یابی به شهر العماره،
رأس ساعت 21 و 30 دقیقه 18 بهمن 1361 به اجرا در آمد.
13 یگان از سپاه پاسداران و 3 یگان از ارتش جمهوری اسلامی در این عملیات شرکت داشتند.
در این عملیات که به درستی عملیات موانع لقب گرفته است،
بعد از آن که نیروهای پیاده هر یگان برای رسیدن به نقطه رهایی و آغاز عملیات
8 تا 14 کیلومتر راه را در میان دریایی از رمل طی کردند
با موانعی به عمق 4کیلومتر روبه رو شدند.
موانع متعددی که به ترتیب ذیل از سوی دشمن تعبیه شده بودند:

خمپاره چی
1.میدان مین
2.سیم خاردار حلقوی به عرض 6متر
3.مواضع کمین
4.سیم خاردار معمولی
5.میدان مین با عمق زیاد
6.سیم خاردار حلقوی
7.کانال به عرض 3تا 9 متر
8.سیم خاردار حلوقی
9.میدان مین
10.میدان مین
11.کانال دوم
12.سیم خاردار حلقوی
13.میدان مین
14.خط اول دشمن
15.خط دوم دشمن


آرپی جی زن

به وضوح پیداست که عبور از این تعداد موانع و استحکامات
برای نیرویی که قبلا با تجهیزاتی به وزن تقریبی 12 کیلو،راهپیمایی چند کیلومتری را در میان
ماسه و شن تحمل کرده تا چه اندازه دشوار خواهد بود.
درگیری های سنگین این عملیات بیشتر در لابه لای این موانع رخ داد.
از موانع معروف در فکه،کانال های متعدد است.
این کانال ها به عرض 3 تا 9 متر و به عمق 2 تا 3 متر حفر شده بود.
درون کانال ها پر بود از سیم های خاردار،
مین والمری و بشکه های فوگاز.
این بشکه ها حاوی مواد آتش زا بود که به هنگام انفجار محدوده اطراف خود را
به جهنمی از آتش تبدیل می ساخت.
گرچه در این عملیات یگان های زرهی عراق در برابر دلاور مردی رزمندگان،
متحمل آسیب شدند اما در نهایت،نیروهای خودی ناچار به عقب نشینی شدند.
وسعت،
عمق و تعداد استحکامات دشمن،عدم الحاق یگان ها و نیز هوشیاری دشمن به وقوع عملیات،
عوامل اصلی این شکست بود.
به هنگام عقب نشینی،جمعی از رزمندگان به محاصره دشمن درآمده و بعد از مقاومتی
چند روزه به شهادت رسیده و یا اسیر شدند.
دو ماه بعد،در 21 فروردین 1362 عملیات والفجر یک در منطقه شمالی فکه و با هدف تهدید شهر
العماره آغاز شد و بعد از چند روز بدون دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده،
خاتمه یافت.
عملیات والفجر یک از جهات بسیاری شبیه عملیات والفجر مقدماتی بود.
در این عملیات نیز رویارویی انسان و زره،شهدای بسیاری را در تاریخ پایمردی این مرز و بوم به یادگار گذارد.
دو عملیات ظفر 4 و عاشورای 3 که در تابستان 1363 در منطقه فکه به اجرا در آمد نیز دستاورد
نظامی چشمگیری به همراه نداشت.
این همه ماجرای نظامی فکه است.
اما فکه قصه دیگری نیز دارد که برای درک آن بایستی از سطح به عق رفت.
چشم و گوش دیگری مهیا کرد و در میان رقص تیر و غرش تانک و هیاهوی کار زار به دنبال ناگفته
و نانوشته ها رفت.

نقشه برجسته
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۱ ، ۰۸:۲۹
گمنام گمنامی

سردار در حال ظرف شستن

 

سه گروهان نیروی بسیجی تحت فرمان خود داشت که همگی حاظر بودند جان خود را برایش فدا کنند اما ظرف های خود را شخصا می شست. و

این همان چیزی است که پشت شیطان را می لرزاند

 


تصویر زیر حاج محمود امینی را نشان می دهد. این مرد در همین حال که ظرف می شوید فرماندهی گردان حمزه از لشکر 27 محمدرسول الله(صلوات الله علیه) را بر عهده دارد. گردان حمزه استعدادی بین 900 تا 1200 نفر داشت. حاج محمود امینی از محبوب ترین فرماندهان دفاع مقدس بوده و هست. این عزیز ، سه گروهان نیروی بسیجی تحت فرمان خود داشت که همگی حاظر بودند جان خود را برایش فدا کنند اما ظرف های خود را شخصا می شست. و «این همان چیزی است که پشت شیطان را می لرزاند»
حاج محمود امینی ، امروز هم بی نام و نشان ادعا ، در میان من و مای پرادعا زندگی می کند. در هیات ، در مسجد ، در نماز جمعه ، در صف بی آر تی و... به دور و برت نگاه کن! شاید حاج محمود را ببینی. همان که سرش پایین است ،‌با موهایی سفید و محاسنی مجعد.


____________________________________________________________________________

دل نوشته:

این همان چیزی است که پشت شیطان را می لرزاند...

آری،به راستی که در جبهه های حق علیه باطل این خلوص نیت و اخلاص فرماندهان و سرداران ما بود!!!!

اخلاص در کارهایشان...

طوری که انقدر حاج احمد اخلاص داشت و به فکر ریا نبود،نیروهای خودش نمی شناختند او را...

این است که شیطان لعین الرجیم نمیتوانست به دل های آنان نفوذ کند...

آیا الان هم همانطور است؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

به قول شهید شوشتری که می گفت:
دیروزدنبال گمنامی بودیم وامروز مواظبیم ناممان گم نشود
جبهه بوی ایمان میدادواینجا ایمانمان بومیدهد
آنجا درب اتاقمان مینوشتیم یاحسین فرماندهی ازآن توست 
الان مینویسیم بدون هماهنگی واردنشوید....




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۱ ، ۰۸:۲۹
گمنام گمنامی


بسم رب الزینب...
ابتدای جنگ هر از گاهی از بیمارستان نماس می گرفتند و خبر مجروح شدن اسماعیل را  می دادند.
هشت بار مجروح شد.
در سقوط خرمشهر حس دست چپش را از دست داد...
در مدتی هم که آبادان در محاصره بود،او و دوستانش نیز در محاصره گرفته
و مجبور شدند که از شدت گرسنگی به مدت 9 روز از سبزیجات خودرو بخورند،
به همین خاطر دور ناخن هایشان سبز شده بود.
در عملیات محرم،حس بویایی اش را از دست داد.
در عملیات خیبر هم که صدام از سلاح شیمیایی استفاده کرد،
تا 40 روز به کلی نابینا شد.
در عملیات رمضان بخشی از ساق و قوزک پای راستش را از دست داد و بالاخره در عملیات کربلای چهر آسمانی شد.


سرکار خانم عصمت احدیان مادر شهیدان ابراهیم و اسماعیل فرجوانی

______________________________________________

دل نوشته:

ندیدم آینه‌ای چون لباس‌خاکی‌ها/ همان قبیله که بودند غرقِ ‌پاکی‌ها
به عشق زنده شدن، «عند ربِّهم» بودن/ شده ست حاصل آن‌ها ز سینه چاکی‌ها
دلیل غربتشان، اهلِ خاک بودنِ ماست/ نه بی ‌مزار‌ شدن‌ها، نه بی پلاکی‌ها

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند:/ زمین چقدر حقیر است، آی خاکی‌ها!

 یادی کنیم از شهدای «8ماه دفاع مقدس از ولایت» که خون چمران و باقری و زین الدّین و دستواره و صیاد، جوشش دوباره اش مدیون خون شهدای بسیجی فتنه88 است. آدرس مزار دو تن از شهدای بسیجی فتنه هزار و سیصد و هشتاد و اشک:
شهید امیرحسام ذوالعلی: قطعه۲۷/ ردیف۸۴/ شماره۱۴
شهید حسین غلام کبیری: قطعه۵۵/ ردیف۲۴/ شماره۲

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۱ ، ۰۸:۲۹
گمنام گمنامی

رمان” دا ” به قلم سیده زهرا حسینی،مجموعه ای از خاطرات همین نویسنده است که اتفاقاتی که در جنگ تحمیلی و به خصوص در خرمشهر افتاده است را به تصویر می کشد.دختری هفده ساله که با شروع جنگ در روز اول مهر سال پنجاه و نه زندگی‏ اش دگرگون می‏شود.داستان و روایتی بسیار باورپذیر در فضایی زیبا که همه ی منتقدین را به تحسین برانگیخته است.

دانلود برای رایانه : به صورت pdf

دانلود کنید

دانلود برای موبایل

دانلود کنید


قسمتی از این کتاب را می توانید در ادامه ی مطلب بخوانید.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۱ ، ۱۳:۰۰
گمنام گمنامی

بسیجی بی نماز!

تو گردان شایعه شد نماز نمی خونه!گفتن:«تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»باور نکردم و گفتم:«لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خونه.»وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم. با چشم خودم دیدم که نماز نمی خونه! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سرحرف را باز کنم.

گفتم :تو که برای خدا می جنگی، حیف نیس نمازنخونی؟

لبخندی زد و گفت: یادم می دی نماز خوندن رو!

گفتم :بلد نیستی!؟

گفت: نه. تا حالا نخوندم!


همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم.

توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند.دو نفر نگهبان بعد با قایق پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از دستش افتاد.

آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد. با انگشت روی سینه اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد....

 ____________________________________________________


دل نوشته:

إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ

                                                         نماز...نماز...نماز....

                                                                                       بسیجی!!!

                                                                                                          

بی نماز بیسیمچی هم نیستیا...


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۱ ، ۰۸:۲۹
گمنام گمنامی

این آهنگ از علیرضا عصار هست و میدونم قبلا حتما شنیدید اما دلم نیومد برای دانلود نزارمش
 
امید وارم خوشتون بیاد و با نظراتون به ما ها دلگرمی بدید.



البته علیرضا عصار یک آلبوم را با همین نام درباره دفاع مقدس منتشر کرده است .



متن شعر :

این دوستانی که دم از جنگ می زنند *** از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند

    همسفره های خلوت آن روزهای ببین *** این روزها چه ساده به هم انگ می زنند

  هرفصل از وحشت رسوا شدن هنوز *** ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند

  یوسف بدنامی خود اعتراف کن *** کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند

بازی عوض شده و همان هم قطارها *** از داخل قطار به ما سنگ می زنند

بیهوده دل نبندید به این تخت روی آب *** روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند

 سروده آقای بمانی

MP3 128

لینک دانلود :
Bazi Avaz Shod.mp3

  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۱ ، ۲۰:۳۶
گمنام گمنامی

آنجا که خانه توست دنیای دیگری هست

آری، در این زمین هم یک جای بهتری هست

هر صبحدم که خورشید از خانه تو خیزد

گوید که آی مردم! اینجا پیمبری هست

نامه نوشتم اما مانده به روی دستم

اینجا پر از کلاغ است آنجا کبوتری هست؟

آقا! اگر بیاییم، آن شهر بانک دارد؟

بازارتان چه طور است، اجناس و مشتری هست؟

اینجا دلارهامان در گاوصندوق امن است

آنجا اگر بیاییم اصلا کلانتری هست؟

ما اعتقاد داریم چایی اول وقت!!

حالا نماز بعدا، آنجا سماوری هست؟!!

هر جمعه سفره چیدی تا میهمان بیاید

آقا! ببخش مارا، کار مهم تری هست

این جمعه خسته بودیم بگذار هفته بعد

حالا که وقت داریم، یا ماه دیگری هست

گم گشته ایم آقا! پیدا کنید مارا

در لابه لای این شهر، این شهرمحشری هست!

جز چندعده معدود باقی خوشیم آقا

بچه بسیجی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۱ ، ۱۲:۰۸
گمنام گمنامی